نمیدونم چقدر از اومدنم تو ویلاگ میگذره... خیلی وقته.
اما اینجا واقعا بهم آرامش میده، به آهنگ گوش دادن و نوشتن حرف های دلم و جدا شدن از دنیای واقعی.
این وبلاگ رو دوست دارم, چون خاطرات پرچالش ترین روزه
چقدر خوبه که اتفاقات زندگیم رو ثبت کردم.
چه روزهای پرتنشی داشتم که همه رو فراموش کردم.
خداروشکر که ازدواج با صادق به هم خورد هرچند تا مدت ها بعدش هنوز هی بهم میگفتن اون خونه داشت، اون فلان بود و ...